پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۵۹

ای ستمگر ز کجا تازه و تر می آیی

دامن آلوده به خوناب جگر می آیی

در بغل شیشه و خنجر به کمر می آیی

چهره افروخته چون می به نظر می آیی

از شکار دل گرمی که به در می آیی

سبزه در صحن گلستان خط ریحان گردید

نخل شمشاد به هر سوی خرامان گردید

در چمن برگ خزان رونق بستان گردید

ثمر از بید و گل از سرو نمایان گردید

کی تو ای سرو گل اندام به بر می آیی

نیست ممکن که به زلف تو نظر بند شود

دست امید به شمشاد تو پیوند شود

دل من از تو محال است که خرسند شود

به چه تدبیر کسی از تو برومند شود

نه به زاری نه به زور و نه به زر می آیی

پرتو روی مهتاب شبستان حیاست

سایه زلف تو را خاصیت بال هماست

شمع و پروانه گرفتار تواند از چپ و راست

پی نبردست کسی جای تو شبها به کجاست

می روی شام چو خورشید و سحر می آیی

سیدا دید به احوال عجب صایب را

نیست از دوریی تو عیش و طرب صایب را

سوخت هجر تو در آتش همه شب صایب را

جان رسیدست ز شوق تو به لب صایب را

هیچ وقتی به از این نیست اگر می آیی

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۶۱در چمن امروز بلبل مست گفتار خود است
  2. شمارهٔ ۶۲ای فدای تو عز و جاه همه
  3. شمارهٔ ۶۳سویم آن بت بدخو دوش با درنگ آمد
  4. شمارهٔ ۶۴جانب کلبه‌ام ای دوست‌نواز آمده‌ای
  5. شمارهٔ ۶۵غنچه ها پیش رخت سر به گریبانی چند
  6. شمارهٔ ۶۶تا کی ای دل در هوای اطلس و دیبا شوی
  7. شمارهٔ ۶۷نسازد توبه از کردار خود جانی که من دارم
  8. شمارهٔ ۶۸در چمن گل چو حدیث تو شنیدن گیرد
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.