پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۶۸

در چمن گل چو حدیث تو شنیدن گیرد

بر سر شاخ دل غنچه طپیدن گیرد

آب چون موج به هر سوی دویدن گیرد

در گلستان چو نسیم تو وزیدن گیرد

چشم نرگس به سر سبزه پریدن گیرد

گر لبت میل سوی باده بی غش سازد

جام را در نظر خلق پریوش سازد

خویش را عکس چو پروانه بلاکش سازد

چون رخت آئینه را خرمن آتش سازد

هر طرف سوخته یی آه کشیدن گیرد

تندخویی که مرا ریخته آتش به وطن

به صد افسانه و افسون نشود یار سخن

نیست او را جز از حال دل خسته من

در دلش سوز نهانم شود آن دم روشن

کز شب تیره غم صبح دمیدن گیرد

سینه ام آرزوی ناوک مژگان دارد

در تنم جان هوس خنجر جانان دارد

همچو بلبل همه شب ناله و افغان دارد

بی قراری دل از آن زلف پریشان دارد

مرغ در دام چو افتاد طپیدن گیرد

سیدا در سرت افتاده تمنای وصال

عمر خود صرف مکن در پی این امر محال

با چنین حال خراب و به قد همچو هلال

آصفی چند روی در پی این طرفه غزال

کس ندیدیم که آهو به دویدن گیرد

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۷۰برای پرسشم ای آهوی حرم برخیز
  2. شمارهٔ ۷۱ای سرو ناز بنده ره رفتنت شوم
  3. شمارهٔ ۷۲ای چراغ سلطنت را رونق از سیمای تو
  4. شمارهٔ ۷۳صاحبدلان نظاره چو بر پشت پا کنند
  5. شمارهٔ ۷۴ای دیده از تو دوران جمشید دستگاهی
  6. شمارهٔ ۷۵ - واسوختای پری چهره لبی چون گل خندان داری
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.