پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۷۳

صاحبدلان نظاره چو بر پشت پا کنند

با قد خم احاطه ارض و سما کنند

ما را مس وجود چه باشد طلا کنند

آنها که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

آزرده ام ز جور حریفان مدعی

دستم نمی رسد به گریبان مدعی

خود را نهان کنم ز رقیبان مدعی

دردم نهفته به ز طیببان مدعی

باشد که از خزانه غیبش دوا کنند

ای کاروان کجاست سر کوی یوسفم

محراب من بود خم ابروی یوسفم

در چشم من دهد خبر از بوی یوسفم

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

آن یار شرمگین می ساغر نمی کشد

خود را ز خانه جانب منظر نمی کشد

خورشید هم ز ابر برون سر نمی کشد

معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی کشد

مردم حکایتی به تصور چرا کنند

بخت تو سیدا به تو رهبر نمی شود

کاشانه ات ز شمع منور نمی شود

آری همیشه یار مسخر نمی شود

حافظ مدام وصل میسر نمی شود

شاهان کم التفات به حال گدا کنند

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۷۵ - واسوختای پری چهره لبی چون گل خندان داری
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.