پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۶۴

جانب کلبه‌ام ای دوست‌نواز آمده‌ای

شمع بالین مرا بهر گداز آمده‌ای

امشب ای قبله ارباب نیاز آمده‌ای

دلربا باز دگر بر سر ناز آمده‌ای

از دل من چه به جا مانده که بازآمده‌ای

ای به فتراک تو بر بسته سر شیر و پلنگ

آتش از تندخویی خوی تو نهان در دل سنگ

جلوه مستانه و بر دوش قبای گلرنگ

در بغل شیشه و بر دست قدح در بر چنگ

چشم بد دور که بسیار به ناز آمده‌ای

ای ز شرم رخ تو ساخته خورشید غروب

کرده سنبل به سر زلف رهت را جاروب

همه جای تو به جا و همه انداز تو خوب

می بده، می بستان، دست بزن، پای بکوب

در خرابات نه از بهر نماز آمده‌ای

چون قلم در قدمت بسته میان برخیزم

چون نی از جای به صد آه و فغان برخیزم

بهر تعظیم تو چون سرو روان برخیزم

آنقدر باش که من از سر جان برخیزم

چون به غم‌خانه‌ام ای بنده‌نواز آمده‌ای

مدتی شد که نیاورد کسی از تو پیام

روزگاری‌ست به من ساخته ای ترک سلام

تا کی ای عربده‌جو صبح مرا داری شام

بر دل سوخته‌ام رحم کن ای ماه تمام

کی به این بوته مکرر به گداز آمده‌ای

نگه مست تو کار عجب آموخته است

خاک میخانه و مسجد به هم آمیخته است

شیخ سجاده به بیرون درآویخته است

دل محراب ز قندیل فرو ریخته است

تا تو ای دشمن ایمان به نماز آمده‌ای

سیدا میل دلم جانب خلوت دارد

جغد در منزل خود خواب فراغت دارد

خامه بی هنران روی به زینت دارد

سخن بی‌خبران رنگ حقیقت دارد

تا تو صایب به سر کوی مجاز آمده‌ای

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۶۶تا کی ای دل در هوای اطلس و دیبا شوی
  2. شمارهٔ ۶۷نسازد توبه از کردار خود جانی که من دارم
  3. شمارهٔ ۶۸در چمن گل چو حدیث تو شنیدن گیرد
  4. شمارهٔ ۶۹پیش ما دام طرب نقل و شراب افسانه
  5. شمارهٔ ۷۰برای پرسشم ای آهوی حرم برخیز
  6. شمارهٔ ۷۱ای سرو ناز بنده ره رفتنت شوم
  7. شمارهٔ ۷۲ای چراغ سلطنت را رونق از سیمای تو
  8. شمارهٔ ۷۳صاحبدلان نظاره چو بر پشت پا کنند
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.