پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۵۳

قامت خم‌گشته را مرگ خبر می‌کند

محمل گل را خزان زیر و زبر می‌کند

همچو جرس مرغ دل زمزمه سر می‌کند

قافله‌سالار ما عزم سفر می‌کند

قافله شب گذشت صبح اثر می‌کند

دوش به گلشن مرا ذوق تماشا کشید

رفتم و کردم به شوق تکیه به نخل امید

شبنم بی‌دست و پا داد مرا این نوید

هرکه شبی راه رفت صبح به منزل رسید

هرکه شبی خواب کرد خاک به سر می‌کند

نیست تو را ذره‌ای شمع صفت تاب و تب

هست به پهلوی تو بستر عیش و طرب

در ته سر مانده یی بالش پر روز و شب

خفته چنین بی‌ادب شرم نداری عجب

خالق پروردگار با تو نظر می‌کند

ای که تو در چشم خود گوهر ارزنده‌ای

نی به کسی چاکری نی به خدا بنده‌ای

کی تو در این روزگار باقی و پاینده‌ای

وقت غنیمت شمار گر نفسی زنده‌ای

عمر به مانند باد از تو گذر می‌کند

از دلت ای سیدا نقش جهان را تراش

ناخن الماس جو سینه خود را تراش

چند کنی از غرور تکیه به جوش معاش

خود چو بدین عقل و هوش کم ز فروغی مباش

ناله و فریاد بین وقت سحر می‌کند

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۵۵دیده را عمری به مردم آشنا کردم نشد
  2. شمارهٔ ۵۶برده تیغ ابرویت آب از دم شمشیرها
  3. شمارهٔ ۵۷اسیرم کرده جادویی جهان زو کافرستانی
  4. شمارهٔ ۵۸عید شد آمد به رقص از جوش می دستارها
  5. شمارهٔ ۵۹ای ستمگر ز کجا تازه و تر می آیی
  6. شمارهٔ ۶۰ز گلشن می رسد رنگ حجاب آلوده بینیدش
  7. شمارهٔ ۶۱در چمن امروز بلبل مست گفتار خود است
  8. شمارهٔ ۶۲ای فدای تو عز و جاه همه
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.