پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۴۸

به میدان آمدی و گوی و چوگان باختی رفتی

کشیدی تیغ و خونم ریختی و تاختی رفتی

پس از کشتن مرا بر سر علم افراختی رفتی

گذشتی بر مزارم شورشی انداختی رفتی

کف خاک مرا صحرای محشر ساختی رفتی

به هوش از بزرگان افزون تری در سال اگر خوردی

به صورت بیژنی با زور بازو رستم گردی

به اوج آستانت چون هلالم رخت گستردی

مرا اول به معراج قبول بندگی بردی

در آخر همچو نقش پا به خاک انداختی رفتی

به جستجوی تو شبنم صفت از دیده پا کردم

به کویت آمدم از خان و مان خود را جدا کردم

ز من دل خواستی در خدمتت جان را فدا کردم

تمام عمر خود را صرفت ای ناآشنا کردم

شدی بیگانه و حق وفا نشناختی رفتی

مرا افتاده از عشق تو بر جان آتش سودا

نکردی هیچ چون پروانه بر احوال من پروا

به شاخ شعله مانند سمندر کرده ام مأوا

چو شمع از بی کسی سوختم ایستاده بر یکجا

ز تاب آتش غم پیکرم بگداختی رفتی

نمی کردی تو هرگز ناله عشاق را سامع

بود پیوسته از دست نگاهت خنجر قاطع

بگفت سیدا هرگز نگشتی از ستم مانع

جفا کردی جفا کردی نکردی رحم بر جامع

فگندی بر زمین و نیم بسمل ساختی رفتی

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۵۰شبی ای رشک یوسف بی تو از بیت الحزن رفتم
  2. شمارهٔ ۵۱آب و تاب دوستی در سنبل موی تو نیست
  3. شمارهٔ ۵۲شبی ز خانه برون با صد آرزو رفتم
  4. شمارهٔ ۵۳قامت خم‌گشته را مرگ خبر می‌کند
  5. شمارهٔ ۵۴بهار آمد بکش در باغ رخت کامرانی را
  6. شمارهٔ ۵۵دیده را عمری به مردم آشنا کردم نشد
  7. شمارهٔ ۵۶برده تیغ ابرویت آب از دم شمشیرها
  8. شمارهٔ ۵۷اسیرم کرده جادویی جهان زو کافرستانی
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.