پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۳۴

داد ضیا به عالمی پرده ز رخ کشادنش

پنجه آفتاب شد دست برو نهادنش

برد ز جای خود مرا جلوه کنان ستادنش

بست زبان شکوه ام لب به سخن کشادنش

عذر عتاب گفتن و وعده وصل دادنش

بر سر دست غمزه اش داده ز ابروان کمان

تیر ستمگری زند بر دل زار خستگان

نرگس او بلای دل عشوه او بلای جان

هست جهان جهان فریب از پی قتل عاشقان

آمدن و گذشتن و گشتن و ایستادنش

پیش نهال قد او سرو روان رود ز جا

فاخته زیر بال خود سر کشد از سر حیا

جلوه کنان قدم نهد جانب باغ هر صبا

ناز دماند از زمین عشوه نشاند از هوا

طرز خرام کردن و پا به زمین نهادنش

قامت همچو سرو او گشت به غیر جلوه گر

در ره او چو نقش پا خاک همی کنم به سر

سوی من آن نگار را کس نشدست راهبر

جذب محبتم کشد نیست بهانه دگر

این همه تند گشتن و در پی من فتادنش

شد ز جفای آسمان قامت ماه در کمین

چشم کشاده سیدا گردش چرخ را بوبین

کار فلک به بیدلان هست مدام جور و کین

وحشی اگر چنین بود طور زمانه بعد از این

وای بر آنکه باید از مادر دهر زادنش

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۳۶هستم از جان بنده رخساره آن پادشاه
  2. شمارهٔ ۳۷از شوق تو افتادم در بادیه پیمایی
  3. شمارهٔ ۳۸امروز به عالم نبود اهل وفا را غیر از تو پناهی
  4. شمارهٔ ۳۹هر که در غم صبر کرد ایوب می دانیم ما
  5. شمارهٔ ۴۰مه من علم به عالم شده ای به دلربایی
  6. شمارهٔ ۴۱مصفا سینه را چون مهر انور می توان کردن
  7. شمارهٔ ۴۲ارباب جود را کف گوهرفشان نماند
  8. شمارهٔ ۴۳نقاب از رخ برافگندی نمودی روی زیبا را
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.