پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۳۲

تا به می خوردن به گلشن آن گل رعنا نشست

غنچه از خون جگر لبریز در مینا نشست

قمری از خود دست شست و عندلیب از پا نشست

سرو من روزی که با شمشاد و گل یکجا نشست

یک سر و گردن به خوبی از همه بالا نشست

از سر کوی که آن مه با قد دلجو گذشت

از لب بام فلک غوغای های و هو گذشت

شور و محشر شد عیان هر جانب آن بدخو گذشت

رسته خیز انگیخت از چین جبین هر سو گذشت

نوبهار آمیخت با خاک زمین هر جا نشست

داشتم در کنج عزلت مدتی چشم پرآب

رقص می رفتم به روی آب مانند حباب

با من بی کس شبی از آسمان آمد خطاب

رسم و آئین غریبی یاد گیر از آفتاب

صبحدم تنها برآمد شام غم تنها نشست

ای نگاهت دلربایان جهان را دلرباست

قامت رعنای تو بالا بلندان را بلاست

چون تو آشوب زمان و آفت دوران کجاست

تا ز جا برخاستی سر فتنه ای بر پای خاست

تا نشستی در دل من آتشی از پا نشست

ای خطت باشد به چشم سیدا فصل ربیع

قامتت باشد به محشر خاکساران را شفیع

می کنی از یک نگاه گرم شیران را مطیع

آهوی چشم تو را برگرد سر گردد بدیع

کو به زیر تیغ بیداد تو بی پروا نشست

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۳۴داد ضیا به عالمی پرده ز رخ کشادنش
  2. شمارهٔ ۳۵تندخویی آمد و چون لاله داغم کرد و رفت
  3. شمارهٔ ۳۶هستم از جان بنده رخساره آن پادشاه
  4. شمارهٔ ۳۷از شوق تو افتادم در بادیه پیمایی
  5. شمارهٔ ۳۸امروز به عالم نبود اهل وفا را غیر از تو پناهی
  6. شمارهٔ ۳۹هر که در غم صبر کرد ایوب می دانیم ما
  7. شمارهٔ ۴۰مه من علم به عالم شده ای به دلربایی
  8. شمارهٔ ۴۱مصفا سینه را چون مهر انور می توان کردن
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.