پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۳۱ در تضمین از اشعار صائب

چو غنچه تا به تبسم کشاده‌ای لب‌ها

برند نام تو مردم به جای یارب‌ها

ندا کنند به کوی تو زاهدان شب‌ها

زهی به غمزه جانسوز برق مذهب‌ها

به خنده نمکین نوبهار مشرب‌ها

شبی که روی خود ای ماه من عیان کردی

الف به سینه گردون ز کهکشان کردی

هلال را ز شفق شاخ ارغوان کردی

به یک کرشمه که در کار آسمان کردی

هنوز می‌پرد از شوق چشم کوکب‌ها

خزان رسید و ز باغ اهل عیش و غم رفتند

وداع کرده چمن را به یک قلم رفتند

نسیم و نکهت گل از قفای هم رفتند

سبک روان به نهانخانه عدم رفتند

بر آستانه چو نعلین مانده قالب‌ها

چو شمع بود ز سودای او دلم در تب

رسید بر سر بالینم آن نگار امشب

چو غنچه هست کنون این سخن مرا بر لب

گذشتم از سر مطلب تمام شد مطلب

نقاب چهره مقصود بود مطلب‌ها

چو گردباد کنم سیر دشت و هامون را

زنم به خاک دل غوطه خورده در خون را

دهم به زلف و خط یار جان محزون را

از آن به تیرگی شب خوشم که مجنون را

سیاه خیمه لیلی بود دل شب‌ها

ستاره ها به فلک گرچه شکر و شیرند

برای ریختن خون خلق شمشیرند

همیشه در پی ما اوفتاده چون تیرند

نه روز ثابت سیاره ترک ما گیرند

نه شب به خواب روند این گزنده عقرب‌ها

چو سیدا به همه کرده پیروی صایب

نهاده بعد غزل رو به مثنوی صایب

شده به اهل سخن یار معنوی صایب

فتاده تا به ره طرز مولوی صایب

سپند شعله فکرش شدست کوکب‌ها

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۳۳فگندی بر جگر آتش چو من بی خان و مانی را
  2. شمارهٔ ۳۴داد ضیا به عالمی پرده ز رخ کشادنش
  3. شمارهٔ ۳۵تندخویی آمد و چون لاله داغم کرد و رفت
  4. شمارهٔ ۳۶هستم از جان بنده رخساره آن پادشاه
  5. شمارهٔ ۳۷از شوق تو افتادم در بادیه پیمایی
  6. شمارهٔ ۳۸امروز به عالم نبود اهل وفا را غیر از تو پناهی
  7. شمارهٔ ۳۹هر که در غم صبر کرد ایوب می دانیم ما
  8. شمارهٔ ۴۰مه من علم به عالم شده ای به دلربایی
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.