پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۲۵

شوخ من بی پرده در بازارها جولان مکن

دیده آئینه را بر روی خود حیران مکن

بوالهوس را برگ عیش ای غنچه در دامن مکن

مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن

چشم خونبار مرا هم کاسه طوفان مکن

از جمالت شد گلستان بزم پیر می فروش

چون گل از غیرت مرا خون جگر آید به جوش

تا به کی چون حلقه کاکل تو را گویم به گوش

ای خدا ناترس آن چاک گریبان را مپوش

شعله آه مرا در انجمن عریان مکن

ای خجل از پرتو رخسار بدر تو منیر

کرده زلف سرکشت خورشیدرویان را اسیر

پند من امروز بشنو ای به خوبی بی نظیر

چشم اگر کافر شود از کس متاع دل مگیر

زلف اگر زنار بندد غارت ایمان مگیر

غمزه را گو تا کمان ابروان آرد به زه

زخمهای سینه ام گردد ز پیکان تو به

گر از این معنی دلت چون غنچه باشد در گره

از برای امتحان اول نمک بر داغ نه

گر بنالم سوده الماس را درمان مکن

عمرها شد سیدا را عقده های مشکل است

بر سر کوی تو او را روز تا شب منزل است

گرچه از گیسوی تو مقصود دلها حاصل است

سینه صایب زیارتگاه ارباب دل است

گر مسلمان زاده این کعبه را ویران مکن

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۲۷یوسف من پیرهن چاک از زلیخای کیئی
  2. شمارهٔ ۲۸ز خون بیگناهان قد شمشیرت دو تا باشد
  3. شمارهٔ ۲۹رفتم شبی به کویش با قامت خمیده
  4. شمارهٔ ۳۰ای گل امروز تو هم‌بزم حریفان شده‌ای
  5. شمارهٔ ۳۱ در تضمین از اشعار صائبچو غنچه تا به تبسم کشاده‌ای لب‌ها
  6. شمارهٔ ۳۲تا به می خوردن به گلشن آن گل رعنا نشست
  7. شمارهٔ ۳۳فگندی بر جگر آتش چو من بی خان و مانی را
  8. شمارهٔ ۳۴داد ضیا به عالمی پرده ز رخ کشادنش
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.