پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۱۶

مرا در انتظارت خانه دل روشن است امشب

پی نظاره چشمم منتظر بر روزن است امشب

چو شمعم رشته های اشک دامن دامنست امشب

بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشب

نفس در سینه ام چون خار در پیراهن است امشب

شدم چون مهر و مه عمری به گرد مرکز عالم

ندیدم جز گیاه صبر داغ عشق را مرهم

مرا گویند تا اهلان نخواهی زیستن زین غم

عجب دارم که پیوند حیاتم نگسلد از هم

که پیچ و تاب زلفش در رگ جان من است امشب

مرا آن به که خون خود به خاک کوی او ریزم

غباری گردم و در دامن زلفش درآویزم

به فکر آستانش هر نفس از جای برخیزم

چه سازم در سلامتخانه تسلیم نگریزم

مرا یکدانه و برق بلا صد خرمن است امشب

به یادش همچو گل آغوش واکرده گریبانم

بسان حلقه گرداب شد از گریه دامانم

چو شمعم بس که افتادست آتش بر رگ جانم

ز جوش اشک می لرزد چو اهل حشر مژگانم

قیامت در مصیبت خانه چشم من است امشب

نگاری را که بود از عکس رویش خان مان روشن

نمی دادی به دست خار همچون برگ گل دامن

شنو ای سیدا امروز حال روزگار من

همان دستی که صایب داشت با او دوش در گردن

ز هجران با غم روی زمین در گردن است امشب

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۱۸ای مه من خانه زین جلوه گاه خود مکن
  2. شمارهٔ ۱۹بستم از غیر چو یوسف دل هر جایی را
  3. شمارهٔ ۲۰به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را
  4. شمارهٔ ۲۱اگر چو غنچه کف زر نگار داشتمی
  5. شمارهٔ ۲۲عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند
  6. شمارهٔ ۲۳تا سبزه به گلزار جمال تو دمیده
  7. شمارهٔ ۲۴غم مرا چون عود شبها جای در مجمر دهد
  8. شمارهٔ ۲۵شوخ من بی پرده در بازارها جولان مکن
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.