پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۱۵

رخ چو برگ گل و قد دلربا داری

به چشم هر که نهی پای خویش جا داری

به غیر ما به همه کس سر وفا داری

چه حالتست که با ما سر جفا داری

چه موجب است که خود را ز ما جدا داری

قسم به ذات تو ای نونهال باغ حیا

مراست کوی تو بهتر ز جنت المأوا

نمی کنی نظری سوی ما به استغنا

چه کرده ام چه شنیدی چه دیده ای از ما

که جان من هدف ناوک بلا داری

شکفته غنچه داغم به یاد مرهم تو

نشسته در ته تیغم ز ابروی خم تو

به حال مرگ فتادم ز پرسش کم تو

رو مدار جوانی بمیرد از غم تو

تو هم جوانی و از خود امیدها داری

خمیده قامتم از بار غصه چون مه نو

به خان و مان من آتش فگنده شد مرو

دمی ز روی مروت حدیث من بشنو

ز یک سخن که رقیبم بگفت رنجه مشو

که این ز شرط کرم باشد و وفاداری

تو را همیشه بود قتل سیدا مقصود

نهاده غمزه به دست تو تیغ زهرآلود

اگر چه می شوی این دم ز مرگ ناخشنود

چنین مکن که پشیمان شوی ندارد سود

که با عراقی مسکین سر جفا داری

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۱۷تا لب لعل تو را شد آشنایی با شراب
  2. شمارهٔ ۱۸ای مه من خانه زین جلوه گاه خود مکن
  3. شمارهٔ ۱۹بستم از غیر چو یوسف دل هر جایی را
  4. شمارهٔ ۲۰به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را
  5. شمارهٔ ۲۱اگر چو غنچه کف زر نگار داشتمی
  6. شمارهٔ ۲۲عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند
  7. شمارهٔ ۲۳تا سبزه به گلزار جمال تو دمیده
  8. شمارهٔ ۲۴غم مرا چون عود شبها جای در مجمر دهد
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.