پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۱۴

دارم بتی که دارد از لب شراب بی غش

رویی چو شمع روشن قدی چو شعله سرکش

بهر شکار دلها روشن آن بت پریوش

آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش

بر زر کشیده خفتان شاهانه بسته ترکش

بر لب نهاده ساغر بر دست خنجر تیز

چشم تمام عشوه مژگان فتنه انگیز

سوی چمن دم صبح داده سمند مهمیز

سرو از قبا گرانبار گل از هما عرق ریز

رنگ از حیا دگرگون زلف از صبا مشوش

روزی که آن گل اندام بر پشت زین نهد پا

پیچد عنان به دستش مانند موج دریا

از پا فتد نظاره از خود رود تماشا

هنگام ترکتازی تاقست در نظرها

آن چین زدن بر ابرو وان هی زدن برابرش

رخش سبک عنان را مستانه جلوه داده

دلها به رهگذارش چون نقش پافتاده

کاکل فگنده بر دوش چین از جبین گشاده

در سر هوای جولان بر لب نشان باده

غالب نشاط خندان شیرین مزاج سرخوش

ای سیدا قد او چون سرو باغ دلجوست

چشم تمام عالم به آن دو طاق ابروست

شد مدتی که در شهر این گفتگو ز هر سوست

از صیقل محبت وز پرتو رخ دوست

طبعیست محتشم را آئینه ایست بی غش

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۱۶مرا در انتظارت خانه دل روشن است امشب
  2. شمارهٔ ۱۷تا لب لعل تو را شد آشنایی با شراب
  3. شمارهٔ ۱۸ای مه من خانه زین جلوه گاه خود مکن
  4. شمارهٔ ۱۹بستم از غیر چو یوسف دل هر جایی را
  5. شمارهٔ ۲۰به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را
  6. شمارهٔ ۲۱اگر چو غنچه کف زر نگار داشتمی
  7. شمارهٔ ۲۲عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند
  8. شمارهٔ ۲۳تا سبزه به گلزار جمال تو دمیده
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.