پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۱۳

رفت آن شوخ از نظر بر روی افگنده نقاب

مانده خالش در دلم چون لاله داغ انتخاب

چون نسازد آتش من زهره پروانه آب

همچو شمعم هست شبها بر رخ آن آفتاب

سینه بریان دیده گریان تن گدازان دل کباب

هر کجا رفتم به یاد زلف او خوردم شکست

در تمنای رخ او رفت کار من ز دست

کی شود بر من میسر صحبت آن شوخ مست

بسته اند از چار حد بر من در وصلش که هست

دل غمین خاطر حزین تن در بلا جان در عذاب

آنکه رخسارش منور چون مه نخشب که بود

قصه مهر و وفا می خواند در مکتب که بود

ساغر عیشم به او تا صبح لب بر لب که بود

مدعی از رشک بر در چون نمرد امشب که بود

بزم دلکش باده بی غش یار سرخوش من خراب

زاهدان را برده از جا زلف چون قلاب او

گشته عالم زیر دست تیغ چون محراب او

نیست تنها گل خجل از چهره سیراب او

بر زمین و آسمان دارند آب و تاب او

آب شرم آئینه رو مهتاب خورشید اضطراب

دوش دیدم آن پری رو در پی گفت و شنود

همچو گل می رفت خندان سوی اغیار حسود

جستم از بی طاقتی همچون سپند از جای زود

چون گرفتم دامنش مردم ز ناکامی که بود

دست لرزان دل طپان من منفعل او در حجاب

سینه ام چون لاله داغ از سیر گلشن می شود

گل اگر بر سر زنم گلمیخ آهن می شود

سنبل از نظاره من دود گلخن می شود

تیره بختم کانچنان از طالع من می شود

نور ظلمت روز شب گوهر صدف دریا سراب

سیدا داغ دلمرا آرزوی نیش اوست

شوخ چشمی را که دایم لاله و گل ریش اوست

همچو مژگان خنجر عاشق کشی در پیش اوست

محتشم دارد بت بی رحم کاندر کیش اوست

رحم ظلم احسان سیاست مهر کین گرمی عتاب

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۱۵رخ چو برگ گل و قد دلربا داری
  2. شمارهٔ ۱۶مرا در انتظارت خانه دل روشن است امشب
  3. شمارهٔ ۱۷تا لب لعل تو را شد آشنایی با شراب
  4. شمارهٔ ۱۸ای مه من خانه زین جلوه گاه خود مکن
  5. شمارهٔ ۱۹بستم از غیر چو یوسف دل هر جایی را
  6. شمارهٔ ۲۰به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را
  7. شمارهٔ ۲۱اگر چو غنچه کف زر نگار داشتمی
  8. شمارهٔ ۲۲عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.