پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۱۸

ای مه من خانه زین جلوه گاه خود مکن

عالمی را روز محشر دادخواه خود مکن

آتش غیرت به جان بیگناه خود مکن

سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن

تا توانی آشنایی با نگاه خود مکن

سرو با آن سرفرازی قامتت را چاکر است

باغ با این رنگ و بو حسن تو را انشاگر است

گرچه گل در نازکی مشهور در بحر و بر است

خاطرم شرم و حیا از برگ گل نازکتر است

شاخ گل را زینت طرف کلاه خود مکن

تا به کی با ما نمی سازی ز استغنا نگاه

پایمال مور گردد آخر این روی چو ماه

تا تو یک دم چشم بر هم می زنی چون دود آه

لشکر غارتگر خط می رسد از گرد راه

تکیه بر جمعیت زلف سپاه خود مکن

جلوه قد تو گر از ناز دامن بر زند

باغبان از گلستان از سرو قمری دل کند

غمزه ات در بزم خوبان مست خود را افگند

رنگ بر رخساره عصمت میان را بشکند

دست بازی با سر زلف سیاه خود مکن

تا شدم چون سیدا در حلقه زلفت اسیر

جز دعای جان تو چیزی ندارم در ضمیر

در میان دلبران خواهی که باشی بی نظیر

پند صایب را تو در گوش غرور حسن گیر

بیش ازاین آزار جان نیکخواه خود مکن

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۲۰به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را
  2. شمارهٔ ۲۱اگر چو غنچه کف زر نگار داشتمی
  3. شمارهٔ ۲۲عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند
  4. شمارهٔ ۲۳تا سبزه به گلزار جمال تو دمیده
  5. شمارهٔ ۲۴غم مرا چون عود شبها جای در مجمر دهد
  6. شمارهٔ ۲۵شوخ من بی پرده در بازارها جولان مکن
  7. شمارهٔ ۲۶اشک حسرت تا کی ای گل در کنارم می کنی
  8. شمارهٔ ۲۷یوسف من پیرهن چاک از زلیخای کیئی
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.