پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۱۱

فراق دوستان چون لاله داغم بر جگر دارد

نشاط باده ایام در پی درد سر دارد

شدم خاک و مرا باد صبا آواره تر دارد

غبارم را نسیم از ناتوانی در به در دارد

غریب کشور طالع چه پروای سفر دارد

به دور حسن خود هم جام ما خواهی شدن آخر

برای دانه ای در دام ما خواهی شدن آخر

چو می روزی تو هم بر جام ما خواهی شدن آخر

به افسون محبت رام ما خواهی شدن آخر

چنین بیگانه گشتن ز آشنائی ها خبر دارد

بتی دارم که چشم مرحمت پیوسته می پوشد

به قول مدعی با قتل من هر لحظه می کوشد

چو بعد از مرگم آن نو خط بغیری باده می نوشد

ز خاکم سبزه می روید ز خونم لاله می جوشد

بهار گلشن خونین دلان فیض دگر دارد

فتاده بر سرم ای همنشینان شعله سودا

چو شمع از سوز دل آتش زنم بر کشور اعضا

مرا از هر طرف گردیده صد درد و الم پیدا

فلک تا آشنا طالع زبون معشوق بی پروا

مگر افتادگی روزی مرا از خاک بردارد

چو شبنم سیدا هر کس که از خود دست می شوید

ره افلاک را ماننده یی خورشید می پوید

به گلشن طوطی و بلبل به صد فریاد می گوید

به قدر همت خود هر که باشد فخر می جوید

چمن گل نیشکر صایب غزل دریا گهر دارد

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۱۳رفت آن شوخ از نظر بر روی افگنده نقاب
  2. شمارهٔ ۱۴دارم بتی که دارد از لب شراب بی غش
  3. شمارهٔ ۱۵رخ چو برگ گل و قد دلربا داری
  4. شمارهٔ ۱۶مرا در انتظارت خانه دل روشن است امشب
  5. شمارهٔ ۱۷تا لب لعل تو را شد آشنایی با شراب
  6. شمارهٔ ۱۸ای مه من خانه زین جلوه گاه خود مکن
  7. شمارهٔ ۱۹بستم از غیر چو یوسف دل هر جایی را
  8. شمارهٔ ۲۰به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.