پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۷

ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد؟!

بی سر شو و بی‌سامان یعنی بنمی ارزد؟!

چون لعل لبش دیدی یک بوسه بدزدیدی

برخیز ز لعل و کان یعنی بنمی ارزد؟!

در عشق چنان چوگان می‌باش به سر گردان

چون گوی در این میدان یعنی بنمی ارزد؟!

بی پا شد و بی‌سر شد تا مرد قلندر شد

شاباش زهی ارزان یعنی بنمی ارزد

چون آتش نو کردی عقلم به گرو کردی

خاک توام ای سلطان یعنی بنمی ارزد؟!

بر عشق گذشتم من قربان تو گشتم من

آن عید بدین قربان یعنی بنمی ارزد؟!

چون مردم دیوانه ویران کنم این خانه

آن وصل بدین هجران یعنی بنمی ارزد؟!

تا دل به قمر دادم از گردش او شادم

چون چرخ شدم گردان یعنی بنمی ارزد؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۹در خانهٔ غم بودن، از همّت دون باشد
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۰نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۱ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۲بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۳ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۴آن بنده آواره بازآمد و بازآمد
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۵خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۶چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.