پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۸

ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد

سیمرغ فلک پیما پیش تو مگس باشد

آب حیوان ایمان خاک سیهی کفران

بر آتش تو هر دو ماننده خس باشد

جان را صفت ایمان شد وین جان به نفس جان شد

دل غرقه عمان شد چه جای نفس باشد

شب کفر و چراغ ایمان خورشید چو شد رخشان

با کفر بگفت ایمان رفتیم که بس باشد

ایمان فرسی دین را مر نفس چو فرزین را

وان شاه نوآیین را چه جای فرس باشد

ایمان گودت پیش آ وان کفر گود پس رو

چون شمع تنت جان شد نی پیش و نی پس باشد

شمس الحق تبریزی رانی تو چنان بالا

تا جز من پابرجا خود دست مرس باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۰نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۱ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۲بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۳ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۴آن بنده آواره بازآمد و بازآمد
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۵خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۶چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۷چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.