پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۲

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد

معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد

شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد

جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت

هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

از لذت جام تو دل ماند به دام تو

جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد

بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته

بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زد دم

بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۴آن بنده آواره بازآمد و بازآمد
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۵خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۶چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۷چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۸چون جغد بود اصلش، کی صورتِ باز آید؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۹آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۰از سرو مرا بوی بالای تو می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۱در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.