پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۱

در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید

تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید

شد حامله هر ذره از تابش روی او

هر ذره از آن لذت صد ذره همی‌زاید

در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحی

تا ذره شود خود را می‌کوبد و می‌ساید

گر گوهر و مرجانی جز خرد مشو این جا

زیرا که در این حضرت جز ذره نمی‌شاید

در گوهر جان بنگر اندر صدف این تن

کز دست گران جانی انگشت همی‌خاید

چون جان بپرد از تو این گوهر زندانی

چون ذره به اصلش شد خوانیش ولی ناید

ور سخت شود بندش در خون بزند نقبی

عمری برود در خون موییش نیالاید

جز تا به چه بابل او را نبود منزل

تا جان نشود جادو جایی بنیاساید

تبریز ز برج تو گر تابد شمس الدین

هم ابر شود چون مه هم ماه درافزاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۳عاشق شده‌ای ای دل سودات مبارک باد
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۴هر ذره که بر بالا مِی‌ نوشد و پا کوبد
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۵گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۶هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۷عاشق به سوی عاشق زنجیر همی‌درد
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۸ای دوست‌! شکر بهتر یا آنک شکر سازد‌؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۹عاشق چو منی باید می‌سوزد و می‌سازد
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۰گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.