پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۶

هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد

زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد

نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد

ور راستیی خواهی آن سرو چمن دارد

جانیست تو را ساده نقش تو از آن زاده

در ساده جان بنگر کان ساده چه تن دارد

آیینه جان را بین هم ساده و هم نقشین

هر دم بت نو سازد گویی که شمن دارد

گه جانب دل باشد گه در غم گل باشد

ماننده آن مردی کز حرص دو زن دارد

کی شاد شود آن شه کز جان نبود آگه

کی ناز کند مرده کز شعر کفن دارد

می‌خاید چون اشتر یعنی که دهانم پر

خاییدن بی‌لقمه تصدیق ذقن دارد

مردانه تو مجنون شو و اندر لگن خون شو

گه ماده و گه نر نی کان شیوه زغن دارد

چون موسی رخ زردش توبه مکن از دردش

تا یار نعم گوید گر گفتن لن دارد

چون مست نعم گشتی بی‌غصه و غم گشتی

پس مست کجا داند کاین چرخ سخن دارد

گر چشمه بود دلکش دارد دهنت را خوش

لیکن همه گوهرها دریای عدن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۸ای دوست‌! شکر بهتر یا آنک شکر سازد‌؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۹عاشق چو منی باید می‌سوزد و می‌سازد
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۰گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۱نومید مشو جانا، کاومید پدید آمد
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۲عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۳شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۴نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۵مستان می ما را هم ساقی ما باید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.