پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۴

نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند

وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند

گر سجده کنان آید در امن و امان آید

ور بی‌ادبی آرد سیلی و ادب بیند

حکمی که کند یزدان راضی بود و شادان

ور سر کشد از سلطان در حلق کنب بیند

گر درخور عشق آید خرم چو دمشق آید

ور دل ندهد دل را ویران چو حلب بیند

گوید چه سبب باشد آن خرم و این ویران

جان خضری باید تا جان سبب بیند

آمد شعبان عمدا از بهر برات ما

تا روزی و بی‌روزی از بخشش رب بیند

ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد

زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند

آمد قدح روزه بشکست قدح‌ها را

تا منکر این عشرت بی‌باده طرب بیند

سغراق معانی را بر معده خالی زن

معشوقه خلوت را هم چشم عزب بیند

با غره دولت گو هم بگذرد این نوبت

چون بگذرد این نوبت هم نوبت تب بیند

نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو

تا برف وجود تو خورشید عرب بیند

خامش کن و کمتر گو بسیار کسی گوید

کو جاه و هوا جوید تا نام و لقب بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۶بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۷برانید برانید که تا بازنمانید
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۸ملولان همه رفتند در خانه ببندید
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۹آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۰تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۱در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۲در خانه نشسته بت عیار که دارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۳در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.