پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۳

در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد

آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد

من در پی آن دلبر عیار برفتم

او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد

من در عجب افتادم از آن قطب یگانه

کز یک نظرش جمله وجودم همه جان کرد

ناگاه یک آهو به دو صد رنگ عیان شد

کز تابش حسنش مه و خورشید فغان کرد

آن آهوی خوش ناف به تبریز روان گشت

بغداد جهان را به بصیرت همدان کرد

آن کس که ورا کرد به تقلید سجودی

فرخنده و بگزیده و محبوب زمان کرد

آن‌ها که بگفتند که ما کامل و فردیم

سرگشته و سودایی و رسوای جهان کرد

سلطان عرفناک بدش محرم اسرار

تا سر تجلی ازل جمله بیان کرد

شمس الحق تبریز چو بگشاد پر عشق

جبریل امین را ز پی خویش دوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۵بار دگر آن آب به دولاب درآمد
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۶بار دگر آن مست به بازار درآمد
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۷تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۸ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۹بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۰آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۱مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۲تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.