پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۷

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند

بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند

حیلت بکند لیک خدایی بنداند

گامی دو چنان آید کو راست نهادست

وان گاه که داند که کجاهاش کشاند

استیزه مکن مملکت عشق طلب کن

کاین مملکتت از ملک الموت رهاند

شه را تو شکاری شو کم گیر شکاری

کاشکار تو را باز اجل بازستاند

خامش کن و بگزین تو یکی جای قراری

کان جا که گزینی ملک آن جات نشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۹بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۰آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۱مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۲تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۳چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۴هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۵از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۶مرغان که کنون از قفس خویش جدایید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.