پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۱

در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد

کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد

چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن

تا قصه خوبان که بنامند برافتاد

بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید

بس باده کز آن نادره در چشم و سر افتاد

مه با سپر و تیغ شبی حمله او دید

بفکند سپر را سبک و بر سپر افتاد

ما بنده آن شب که به لشکرگه وصلش

در غارت شکر همه ما را حشر افتاد

خونی بک هجران به هزیمت علم انداخت

بر لشکر هجران دل ما را ظفر افتاد

گفتند ز شمس الحق تبریز چه دیدیت

گفتیم کز آن نور به ما این نظر افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۳در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۴تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۵بار دگر آن آب به دولاب درآمد
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۶بار دگر آن مست به بازار درآمد
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۷تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۸ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۹بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۰آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.