پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۹

آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد

امسال در این خرقه زنگار برآمد

آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی

آنست که امسال عرب وار برآمد

آن یار همانست اگر جامه دگر شد

آن جامه به در کرد و دگربار برآمد

آن باده همانست اگر شیشه بدل شد

بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد

ای قوم گمان برده که آن مشعله‌ها مرد

آن مشعله زین روزن اسرار برآمد

این نیست تناسخ سخن وحدت محضست

کز جوشش آن قلزم زخار برآمد

یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست

کآدم ز تک صلصل فخار برآمد

رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید

امروز در این لشکر جرار برآمد

گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد

از برج دگر آن مه انوار برآمد

گفتار رها کن بنگر آینه عین

کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد

شمس الحق تبریز رسیدست مگویید

کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۱در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۲در خانه نشسته بت عیار که دارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۳در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۴تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۵بار دگر آن آب به دولاب درآمد
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۶بار دگر آن مست به بازار درآمد
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۷تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۸ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.