پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۶

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست

هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۸ملولان همه رفتند در خانه ببندید
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۹آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۰تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۱در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۲در خانه نشسته بت عیار که دارد
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۳در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۴تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۵بار دگر آن آب به دولاب درآمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.