پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۲

عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد

برگیر و دهل می‌زن کآن ماه پدید آمد

عید آمد ای مجنون! غلغل شنو از گردون

کآن معتمد سدره از عرش مجید آمد

عید آمد ره جویان رقصان و غزل گویان

کآن قیصر مه‌رویان زان قصر مشید آمد

صد معدن دانایی مجنون شد و سودایی

کآن خوبی و زیبایی بی‌مثل و ندید آمد

زان قدرت پیوستش داوود نبی مستش

تا موم کند دستش گر سنگ و حدید آمد

عید آمد و ما بی‌او عیدیم بیا تا ما

بر عید زنیم این دم کآن خوان و ثرید آمد

زو زهر شکر گردد زو ابر قمر گردد

زو تازه و تر گردد هر جا که قدید آمد

برخیز به میدان رو در حلقهٔ رندان رو

رو جانب مهمان رو کز راه بعید آمد

غم‌هاش همه شادی بندش همه آزادی

یک دانه بدو دادی صد باغ مزید آمد

من بندهٔ آن شرقم در نعمت آن غرقم

جز نعمت پاک او منحوس و پلید آمد

بربند لب و تن زن چون غنچه و چون سوسن

رو صبر کن از گفتن چون صبر کلید آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۴نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۵مستان می ما را هم ساقی ما باید
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۶بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۷برانید برانید که تا بازنمانید
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۸ملولان همه رفتند در خانه ببندید
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۹آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۰تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۱در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.