پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۱

نومید مشو جانا، کاومید پدید آمد

اومیدِ همه جان‌ها، از غیب رسید آمد

نومید مشو گر چه، مریم بشد از دستت

کآن نور که عیسی را، بر چرخ کشید آمد

نومید مشو ای جان، در ظلمت این زندان

کآن شاه که یوسف را، از حبس خرید آمد

یعقوب برون آمد، از پردهٔ مستوری

یوسف که زلیخا را، پرده بدرید آمد

ای شب به سحر برده! در یارب و یارب تو

آن یارب و یارب را، رحمت بشنید آمد

ای درد کهن‌گشته! بخ بخ که شفا آمد

وی قفل فروبسته! بگشا که کلید آمد

ای روزه گرفته تو! از مائدهٔ بالا

روزه بگشا خوش‌خوش، کآن غرهٔ عید آمد

خامش کن و خامش کن، زیرا که ز امر «کن»

آن سکته حیرانی، بر گفت «مزید» آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۳شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۴نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۵مستان می ما را هم ساقی ما باید
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۶بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۷برانید برانید که تا بازنمانید
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۸ملولان همه رفتند در خانه ببندید
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۹آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۰تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.