پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۰

گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد

چون حکم خدا آید آن زیر و زبر باشد

بر هر چه امیدستت کی گیرد او دستت

بر شکل عصا آید وان مار دوسر باشد

وان غصه که می‌گویی آن چاره نکردم دی

هر چاره که پنداری آن نیز غرر باشد

خودکرده شمر آن را چه خیزد از آن سودا

اندر پی صد چون آن صد دام دگر باشد

آن چاره همی‌کردم آن مات نمی‌آمد

آن چاره لنگت را آخر چه اثر باشد

از مات تو قوتی کن یا قوت شو او را تو

تا او تو شوی تو او این حصن و مفر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۲عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۳شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۴نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۵مستان می ما را هم ساقی ما باید
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۶بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۷برانید برانید که تا بازنمانید
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۸ملولان همه رفتند در خانه ببندید
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۹آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.