پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۹

عاشق چو منی باید می‌سوزد و می‌سازد

ور نی مثل کودک تا کعب همی‌بازد

مه‌رو چو تویی باید ای ماه غلام تو

تا بر همه مه رویان می‌چربد و می‌نازد

عاشق چو منی باید کز مستی و بی‌خویشی

با خلق نپیوندد با خویش نپردازد

فارس چو تویی باید ای شاه سوار من

کز وهم و گمان زان سو می‌راند و می‌تازد

عشق آب حیات آمد برهاندت از مردن

ای شاه که او خود را در عشق دراندازد

چون شاخ زرست این جان می‌کش به خودش می‌دان

چندان که کشش بیند سوی تو همی‌یازد

باری دل و جان من مستست در آن معدن

هر روز چو نوعشقان فرهنگ نو آغازد

چون چنگ شوی از غم خم داده وانگه او

در بر کشدت شیرین بی‌واسطه بنوازد

آن آهوی مفتونش چون تازه شود خونش

آن شیر بدان آهو در میمنه بگرازد

شمس الحق تبریزی بر شمس فلک روزی

باشد که طراز نو شعشاع تو بطرازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۱نومید مشو جانا، کاومید پدید آمد
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۲عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۳شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۴نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۵مستان می ما را هم ساقی ما باید
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۶بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۷برانید برانید که تا بازنمانید
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۸ملولان همه رفتند در خانه ببندید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.