پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۴

آن بنده آواره بازآمد و بازآمد

چون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمد

چون عبهر و قند ای جان در روش بخند ای جان

در را بمبند ای جان زیرا به نیاز آمد

ور زانک ببندی در بر حکم تو بنهد سر

بر بنده نیاز آمد شه را همه ناز آمد

هر شمع گدازیده شد روشنی دیده

کان را که گداز آمد او محرم راز آمد

زهراب ز دست وی گر فرق کنم از می

پس در ره جان جانم والله به مجاز آمد

آب حیوانش را حیوان ز کجا نوشد

کی بیند رویش را چشمی که فرازآمد

من ترک سفر کردم با یار شدم ساکن

وز مرگ شدم ایمن کان عمر دراز آمد

ای دل چو در این جویی پس آب چه می‌جویی

تا چند صلا گویی هنگام نماز آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۶چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۷چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۸چون جغد بود اصلش، کی صورتِ باز آید؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۹آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۰از سرو مرا بوی بالای تو می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۱در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۲جان پیش تو هر ساعت می‌ریزد و می‌روید
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۳عاشق شده‌ای ای دل سودات مبارک باد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.