پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۵

خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند

دیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند

نی روز بود نی شب در مذهب دیوانه

آن چیز که او دارد او داند و او داند

از گردش گردون شد روز و شب این عالم

دیوانه آن جا را گردون بنگر داند

گر چشم سرش خسپد بی‌سر همه چشم است او

کز دیده جان خود لوح ازلی خواند

دیوانگی ار خواهی چون مرغ شو و ماهی

با خواب چو همراهی آن با تو کجا ماند

شب‌رو شو و عیاری در عشق چنان یاری

تا باز شود کاری زان طره که بفشاند

دیوانه دگر سان‌ست او حامله جان است

چشمش چو به جانان است حملش نه بدو ماند

زین شرح اگر خواهی از شمس حق و شاهی

تبریز همه عالم زو نور نو افشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۷چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۸چون جغد بود اصلش، کی صورتِ باز آید؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۹آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۰از سرو مرا بوی بالای تو می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۱در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۲جان پیش تو هر ساعت می‌ریزد و می‌روید
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۳عاشق شده‌ای ای دل سودات مبارک باد
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۴هر ذره که بر بالا مِی‌ نوشد و پا کوبد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.