پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۹

در خانهٔ غم بودن، از همّت دون باشد

و اندر دل دون‌همّت، اسرارِ تو چون باشد؟!

بر هر چه همی‌ لرزی، می‌دان که همان ارزی

زین روی دلِ عاشق، از عرش فزون باشد

آن را که شفا دانی، درد تو از آن باشد

وان را که وفا خوانی، آن مکر و فسون باشد

آن جای که عشق آمد، جان را چه محل باشد؟!

هر عقل کجا پرّد، آن جا که جنون باشد؟

سیمرغ دلِ عاشق، در دام کجا گنجد؟!

پرواز چنین مرغی، از کون برون باشد

بر گرد خسان گردد چون چرخ، دل تاری

آن دل که چنین گردد، او را چه سکون باشد؟!

جام میِ موسی کش، شمس الحق تبریزی

تا آب شود پیشت، هر نیل که خون باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۱ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۲بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۳ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۴آن بنده آواره بازآمد و بازآمد
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۵خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۶چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۷چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۸چون جغد بود اصلش، کی صورتِ باز آید؟
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.