پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۲

آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد

وان کس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد

از رنگ بلور تو شیرین شده جور تو

هر چند که جور تو بس تند قدم دارد

ای نازش حور از تو وی تابش نور از تو

ای آنک دو صد چون مه شاگرد و حشم دارد

ور خود حشمش نبود خورشید بود تنها

آخر حشم حسنش صد طبل و علم دارد

بس عاشق آشفته آسوده و خوش خفته

در سایه آن زلفی کو حلقه و خم دارد

گفتم به نگار من کز جور مرا مشکن

گفتا به صدف مانی کو در به شکم دارد

تا نشکنی ای شیدا آن در نشود پیدا

آن در بت من باشد یا شکل بتم دارد

شمس الحق تبریزی بر لوح چو پیدا شد

والله که بسی منت بر لوح و قلم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۴هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۵ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۶با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۷ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد؟!
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۸ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۹در خانهٔ غم بودن، از همّت دون باشد
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۰نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۱ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.