پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۴

هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد

زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد

غم نیست اگر ماهش افتاد در این چاهش

زیرا رسن زلفش در دست رسن دارد

نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد

گر راستیی خواهی آن سرو چمن دارد

صد مه اگر افزاید در چشم خوشش ناید

با تنگی چشم او کان خوب ختن دارد

از عکس ویست ای جان گر چرخ ضیا دارد

یا باغ گل خندان یا سرو و سمن دارد

گر صورت شمع او اندر لگن غیرست

بر سقف زند نورش گر شمع لگن دارد

گر با دگرانی تو در ما نگرانی تو

ما روح صفا داریم گر غیر بدن دارد

بس مست شدست این دل وز دست شدست این دل

گر خرد شدست این دل زان زلف شکن دارد

شمس الحق تبریزی شاه همه شیرانست

در بیشه جان ما آن شیر وطن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۶با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۷ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد؟!
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۸ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۹در خانهٔ غم بودن، از همّت دون باشد
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۰نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۱ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۲بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۳ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.