پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۱

آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد

بشنو که چه می‌گوید بنگر که چه دم دارد

گر جسم تنک دارد جان تو سبک دارد

هر چند که صد لشکر در کتم عدم دارد

گر مانده‌ای در گل روی آر به صاحب دل

کو ملک ابد بخشد کو تاج قدم دارد

ای دل که جهان دیدی بسیار بگردیدی

بنمای که را دیدی کز عشق رقم دارد

ای مرکب خود کشته وی گرد جهان گشته

بازآی به خورشیدی کز سینه کرم دارد

آن سینه و چون سینه صیقل ده آیینه

آن سینه که اندر خود صد باغ ارم دارد

این عشق همی‌گوید کان کس که مرا جوید

شرطیست که همچون زر در کوره قدم دارد

من سیمتنی خواهم من همچو منی خواهم

بیزارم از آن زشتی کو سیم و درم دارد

القاب صلاح الدین بر لوح چو پیدا شد

انصاف بسی منت بر لوح و قلم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۳گویند به بَلاساغون، تُرکی دو کمان دارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۴هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۵ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۶با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۷ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد؟!
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۸ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۹در خانهٔ غم بودن، از همّت دون باشد
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۰نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.