پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۵

مر عاشق را ز ره چه بیمست

چون همره عاشق آن قدیمست

از رفتن جان چه خوف باشد

او را که خدای جان ندیمست

اندر سفرست لیک چون مه

در طلعت خوب خود مقیمست

کی منتظر نسیم باشد

آن کس که سبکتر از نسیمست

عشق و عاشق یکی‌ست ای جان

تا ظن نبری که آن دو نیمست

چون گشت درست عشق عاشق

هم منعم خویش و هم نعیمست

او در طلب چنین درستی

در پیش سهیل چون ادیمست

چون رفت در این طلب به دریا

دری‌ست اگر چه او یتیمست

ای دیده کرم ز شمس تبریز

مر حاتم را مگو کریمست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۷آن را که در آخرش خری هست
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۸ای گشته ز شاه عشق شهمات
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۹ای کرده میان سینه غارت
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۰آن خواجه اگر چه تیزگوش است
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۱آن ره که بیامدم کدامست
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۲ای از کرم تو کار ما راست
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۳هین که گردن سست‌کردی‌، کو کبابت‌؟ کو شرابت‌؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۴عاشقان را گرچه در باطن جهانی دیگرست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.