پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۹

ای کرده میان سینه غارت

ای جان و هزار جان شکارت

جز کشتن عاشقان چه شغلت

جز کشتن خلق چیست کارت

می‌کش که درست باد دستت

ای جان جهانیان نثارت

بس کشته زنده را که دیدم

از غمزه چشم پرخمارت

بس ساکن بی‌قرار دیدم

در آتش عشق بی‌قرارت

یک مرده به خاک درنماند

گر رنجه شوی کنی زیارت

جان بوسد خاک تو به هر دم

بر بوی کنار بی‌کنارت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۱آن ره که بیامدم کدامست
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۲ای از کرم تو کار ما راست
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۳هین که گردن سست‌کردی‌، کو کبابت‌؟ کو شرابت‌؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۴عاشقان را گرچه در باطن جهانی دیگرست
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۵خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفات
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۶چون نداری تابِ دانش، چشم بگشا در صفات
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۷خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۸خدمت بی‌دوستی را قدر و قیمت هست نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.