پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۳

هین که گردن سست‌کردی‌، کو کبابت‌؟ کو شرابت‌؟

هین که بس تاریک‌رویی‌، ای گرفته آفتابت

یاد داری که ز مستی با خرد استیزه بستی‌؟

چون کلیدش را شکستی‌، از که باشد فتح بابت‌؟

در غم شیرین نجوشی لاجرم سرکه فروشی

آب حیوان را ببستی لاجرم رفته‌ست آبت

بوالمعالی گشته بودی فضل و حجت می‌نمودی

نک محکِّ عشق آمد‌، کو سؤالت‌؟ کو جوابت‌؟

مهتر تجار بودی‌، خویش قارون می‌نمودی

خواب بود و آن فنا شد‌، چونکه از سر رفت خوابت

بس زدی تو لاف‌ِ زفتی‌، عاقبت در دوغ رفتی

می‌خور اکنون آنچ داری‌، دوغ آمد خمر نابت

مخلص و معنی این‌ها گرچه دانی هم نهان‌کن

اندر الواح ضمیری تا نیاید در کتابت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۵خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفات
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۶چون نداری تابِ دانش، چشم بگشا در صفات
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۷خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۸خدمت بی‌دوستی را قدر و قیمت هست نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۹چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۰ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۱مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.