پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱

مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست

وان حیات باصفای باوفا مست آمدست

گر لباس قهر پوشد چون شرر بشناسمش

کو بدین شیوه بر ما بارها مست آمدست

آب ما را گر بریزد ور سبو را بشکند

ای برادر دم مزن کاین دم سقا مست آمدست

می‌فریبم مست خود را او تبسم می‌کند

کاین سلیم القلب را بین کز کجا مست آمدست

آن کسی را می‌فریبی کز کمینه حرف او

آب و آتش بیخود و خاک و هوا مست آمدست

گفتمش گر من بمیرم تو رسی بر گور من

برجهم از گور خود کان خوش لقا مست آمدست

گفت آن کاین دم پذیرد کی بمیرد جان او

با خدا باقی بود آن کز خدا مست آمدست

عشق بی‌چون بین که جان را چون قدح پر می‌کند

روی ساقی بین که خندان از بقا مست آمدست

یار ما عشق است و هر کس در جهان یاری گزید

کز الست این عشق بی‌ما و شما مست آمدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۳جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۴چشمه‌ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۵عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۶در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۷آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شده‌ست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۸از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۹آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۰چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.