پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۹

آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست

آخر ای کان شکر وقت شکرریزی شدست

تو چو آب زندگانی ما چو دانه زیر خاک

وقت آن کز لطف خود با ما درآمیزی شدست

گر بپوسم همچو دانه عاقبت نخلی شوم

زانک جمله چیزها چیزی ز بی‌چیزی شدست

زین سپس با من مکن تیزی تو ای شمشیر حق

زانک از لطف تو ز آتش تندی و تیزی شدست

جان کشیدم پیش عشقش گفت کو چیزی دگر

گفتم آخر جان جان زین سان ز بی‌چیزی شدست

چون حجاب چشم دل شد چشم صورت لاجرم

شمس تبریزی حجاب شمس تبریزی شدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۱اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۲نقش‌بند جان که جان‌ها جانب او مایلست
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۳گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۴هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۵به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۶چند گویی که: «چه چاره‌ست و مرا درمان چیست؟»
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۷چَشْمِ پُرنور که مَسْتِ نَظَرِ جانان است
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۸آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.