پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۱

اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست

تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست

چون خیالت بر که آید چشمه‌ها گردد روان

خود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست

آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگر

لعل شد سنگی دگر کز لطف تو آواره نیست

بارها لطف تو را من آزمودم ای لطیف

مرده را تو زنده کردی بارها یک باره نیست

ابر رحمت هر سحر گر می‌ببارد آن ز تست

وین دل گریان من جز کودک گهواره نیست

همچو کوه طور از غم این دلم صدپاره شد

لیک اندر دست من زان پاره‌ها یک پاره نیست

آهن برهان موسی بر دل چون سنگ زد

تا جهد استاره‌ای کز ابر یک استاره نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۳گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۴هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۵به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۶چند گویی که: «چه چاره‌ست و مرا درمان چیست؟»
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۷چَشْمِ پُرنور که مَسْتِ نَظَرِ جانان است
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۹تا نَلَغْزی کِه زِ خون، راهِ پَس و پیش‌، تَر اَسْت
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۰دوش آمد بَرِ من آنکه شب افروز منست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.