پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۵

عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست

هر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست

شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد

این شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست

عقل را معزول کردیم و هوا را حد زدیم

کاین جلالت لایق این عقل و این اخلاق نیست

تا تو مشتاقی بدان کاین اشتیاق تو بتی است

چون شدی معشوق از آن پس هستیی مشتاق نیست

مرد بحری دایما بر تخته خوف و رجا است

چونک تخته و مرد فانی شد جز استغراق نیست

شمس تبریزی توی دریا و هم گوهر توی

زانک بود تو سراسر جز سر خلاق نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۷آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شده‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۸از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۹آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۰چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۱اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۲نقش‌بند جان که جان‌ها جانب او مایلست
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۳گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۴هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.