پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۴

چشمه‌ای خواهم که از وی جمله را افزایش است

دلبری خواهم که از وی مرده را آسایش است

بنده بحر محیطم کز محیطی برتر است

سنگ و گوهر هر دو را از فضل او بخشایش است

باغ و طاووسند هر یک از جمالش بانصیب

زاغ را خالی ندارد گرچه بی‌آرایش است

صورت ار نقصان پذیرد نیست معنی را کمی

عاشق اندر ذوق باشد گرچه در پالایش است

بنگر اندر جان که هست او از بلندی بی‌خبر

گرچه اندر قالبْ او در خانهٔ آلایش است

شمس تبریزی قدومت خانه اقبال را

صحن را افروزش است و بام را اندایش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۶در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۷آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شده‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۸از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۹آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۰چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۱اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۲نقش‌بند جان که جان‌ها جانب او مایلست
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۳گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.