پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۸

خدمت بی‌دوستی را قدر و قیمت هست نیست

خدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیست

دوستی در اندرون خود خدمتی پیوسته است

هیچ خدمت جز محبت در جهان پیوست نیست

ور تو مستی می‌نمایی در محبت چون نه‌ای

عشق گوید دوغ خورد و دوغ خورد او مست نیست

پست و بالا چند یازد از تکلف در هوا

چند خود را پست دارد آن کسی کو پست نیست

همچو ماهی مانده در دام جهان زان بحر دور

وانگهان پنداشته خود را که اندر شست نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۰ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۱مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۳جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۴چشمه‌ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۵عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۶در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۷آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.