پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۹

چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست

گرچه با من می‌نشینی چون چنینی سود نیست

چون دهانت بسته باشد در جگر آتش بود

در میان جو درآیی آب بینی سود نیست

چونک در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیست

چون نباشد نان و نعمت صحن و سینی سود نیست

گر زمین از مشک و عنبر پر شود تا آسمان

چون نباشد آدمی را راه بینی سود نیست

تا ز آتش می‌گریزی ترش و خامی چون خمیر

گر هزاران یار و دلبر می‌گزینی سود نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۱مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۳جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۴چشمه‌ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۵عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۶در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۷آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شده‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۸از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.