پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۰

آن خواجه اگر چه تیزگوش است

استیزه‌کن و گران‌فروش است

من غره به سست خندهٔ او

ایمن گشتم که او خموش است

هش دار که آب زیر کاه است

بحری است که زیر که به‌جوش است

هر جا که روی هش است مفتاح

اینجا چه کنی که قفل‌ِ هوش است‌؟

در روی تو بنگرد بخندد

مغرور مشو که روی‌پوش است

هر دل که به چنگ او درافتاد

چون چنگ همیشه در خروش است

با این همه روح‌ها چو زنبور

طواف ویند زانکه نوش است

شیری است که غم ز هیبت او

در گور مقیم همچو موش است

شمس تبریز روز نقد است

عالم به چه در حدیث دوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۲ای از کرم تو کار ما راست
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۳هین که گردن سست‌کردی‌، کو کبابت‌؟ کو شرابت‌؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۴عاشقان را گرچه در باطن جهانی دیگرست
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۵خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفات
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۶چون نداری تابِ دانش، چشم بگشا در صفات
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۷خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۸خدمت بی‌دوستی را قدر و قیمت هست نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۹چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.