پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۱

آن ره که بیامدم کدامست

تا بازروم که کار خامست

یک لحظه ز کوی یار دوری

در مذهب عاشقان حرامست

اندر همه ده اگر کسی هست

والله که اشارتی تمامست

صعوه ز کجا رهد که سیمرغ

پابسته این شگرف دامست

آواره دلا میا بدین سو

آن جا بنشین که خوش مقامست

آن نقل گزین که جان فزایست

وان باده طلب که باقوامست

باقی همه بو و نقش و رنگست

باقی همه جنگ و ننگ و نامست

خاموش کن و ز پای بنشین

چون مستی و این کنار بامست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۳هین که گردن سست‌کردی‌، کو کبابت‌؟ کو شرابت‌؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۴عاشقان را گرچه در باطن جهانی دیگرست
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۵خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفات
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۶چون نداری تابِ دانش، چشم بگشا در صفات
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۷خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۸خدمت بی‌دوستی را قدر و قیمت هست نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۹چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۰ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.