پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۷

آن را که در آخرش خری هست

او را به طواف رهبری هست

بازار جهان به کسب برپاست

زین در همه خارش و گری هست

تا خارششان همی‌کشاند

هر جای که شور یا شری هست

در یم صدفی قرار گیرد

کاو را به درونه گوهری هست

اما صدفی که دُر ندارد

در جُستن دُرش معبری هست

گه در یم و گاه سوی ساحل

در جُستن قطره‌اش سری هست

خاموش و طمع مکن سکینه

آن راست سکون که مخبری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۹ای کرده میان سینه غارت
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۰آن خواجه اگر چه تیزگوش است
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۱آن ره که بیامدم کدامست
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۲ای از کرم تو کار ما راست
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۳هین که گردن سست‌کردی‌، کو کبابت‌؟ کو شرابت‌؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۴عاشقان را گرچه در باطن جهانی دیگرست
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۵خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفات
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۶چون نداری تابِ دانش، چشم بگشا در صفات
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.